محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

465

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت از بيخ چو بركند مرا خوار « 1 » بينداخت * مانندهء خار و خسك و زار « 2 » چو خارا و بمعنى خواننده « 3 » . و امر به خواندن نيز باشد « 21 » مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : بيت « 4 » طفل چهل روزهء كژ مژ زبان * پير چهل ساله برو درس خوان مثال معنى دوم حكيم خاقانى گويد : تاج امان بايدت پاى شهنشاه بوس * نشرهء جان بايدت مدح خداوند خوان خشين - چيزى را گويند كه تيره رنگ باشد و بازخشين ، باز كبود رنگ بغايت قيمتى و صياد و گوهرى باشد و در فرهنگ بمعنى مطلق سياه آورده و گفته بازخشين آنست كه چشم و پشت او سياه باشد . مثالش « 5 » شمس فخرى گويد : شعر « 6 » بعهد او نكشد رنگ بار شير ژيان * به دو را و نبرد كبك جور بازخشين و در تحفه بمعنى ولايتى از ماوراء النهر نيز آمده « 22 » . خاوران - ولايتى كه مشتمل است بر مهنه و چهچه و غيرهما « 23 » و مولد حكيم انورى است چنان كه « 7 » مىفرمايد « 8 » : بيت دى ز دشت خاوران چون ذره مجهول آمده * گشته امروز اندران چون آفتاب خاورى خسوردن - [ بضم خاء و سين مهمله و سكون و فتح را و دال مهملتين ] در نسخهء ميرزا بمعنى درودن باشد . خشك‌باختن - يعنى بىشرط باختن . مثالش خلاق المعانى گويد : بيت چشم من با رخ تو هر دو جهان * خشك مىبازد و تر مىماند و در بعضى از نسخ بمعنى ما يعرف خود را باختن آمده . خنشان - [ بنون و شين معجمه . به وزن دزدان ] در نسخهء ميرزا بمعنى خجسته و فرخنده و مبارك « 9 » باشد « 5 » . مثالش رودكى گويد :

--> ( 1 ) بجز « غ » و « ن » : خار . ( 2 ) « ب » : خار ؛ « س » « الف » : خوار . ( متن از « ن » و « غ » است ) . ( 3 ) « س » : خاننده . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 6 ) كلمه از « ن » است . ( 7 ) اصل چنانچه . ( 8 ) دو كلمه در « س » نيست . ( 9 ) « ب » : ميمون . ( 21 ) در برهان بمعنى طبق بزرگى كه از چوب ساخته باشند و گياه خودرو نيز هست . ( 22 ) در حاشيهء برهان آمده كه : در معجم البلدان و حدود العالم نيست و ظاهرا مصحف افشين باشد . ( 23 ) در برهان معنى مشرق و مغرب نيز دارد .